دروغگو مشوش است

رسول اكرم صلى الله عليه و آله می فرماید: «دع ما يريبك إلى ما لا يريبك فإنّ الصّدق طمأنينة و الكذب ريبة»؛

«آنچه كه تو را به شك مى ‏اندازد، سوى آنچه كه تو را به شك نمى ‏اندازد، رها كن، زيرا كه راستى، آرامش و دروغ، شك و بی‏قرارى مى آفريند».

(پيام پيامبر، متن‏ عربى، ص: 492 - نهج الفصاحه، ح 186)

این کلام، سخن بهترین خلق خداست. که انسان ها هر چقدر دروغ بگویند، تشویش و آشفتگی آنها نیز بیشتر می شود و این درست عکس آرامش است. تشویش یعنی، پریشانی و آشفتگی، اضطراب و بی آرامی، وحشت و هراس، حیرت و شوریدگی خاطر.
دروغ با همه ی آرامش خاطر و آسودگی ظاهری که در پی دارد بسیار زود گذر است و خیلی سریع جای خودش را به حقیقت میدهد ولی چیزی که به دنبال دارد تشویش انسان است. اگر بخواهیم دروغ را به خوبی بشناسیم باید به این تمثیل زیبا توجه کنیم:
نقل شده روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم؟
حقیقت پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد، دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت. از آن روز همیشه حقیقت عریان است و دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.
بله حقیقت همین است خیلی وقتها دروغ گفتن در لباسی آراسته می آید و خودش را خیلی زیبا جلوه میدهد ولی کافی است کمی زمان بگذرد تا معلوم شود چقدر زشت است.
امام حسن عسکری می فرمایند: اگر همه ی بدی ها و زشتی های عالم در خانه ای باشد، کلید ورود به آنها دروغ گویی است. یعنی دروغ پای انسان دروغ گو را به سمت انجام هر گناهی باز میکند، گناه هم که خود عامل افسردگی و به هم ریختن آرامش است. لذا دروغ‏، كليد هر بدى است‏.

 روايت شده است كه مردى به پيامبر خدا گفت: اى پيامبر خدا! چهار كار، خوشايند من است: زِنا، شرابخوارى، دزدى، و دروغ؛ امّا هر كدام را كه بفرمايى، به خاطر شما ترك مى‏كنم.
فرمود: «دروغ را رها كن».

مرد رفت و تصميم گرفت زنا كند؛ امّا با خودش گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله از من مى ‏پرسد [كه: زنا كرده‏اى يا نه؟]. اگر انكار كنم، قولى را كه به ايشان داده ‏ام، شكسته‏ ام و اگر اقرار كنم، حد مى‏ خورم.

[درباره دزدی و شراب نیز همیم اتفاق افتاد] ؛ امّا هر بار همين فكر را با خود كرد. از اين رو، نزد پيامبر خدا برگشت و گفت: شما راه را به كلّى بر من بستى! من همه اين كارها را رها كردم.

در حقیقت دروغگویی نمادی از ناتوانی فرد است و درغگو با دروغش ابراز می کند که من ناتوانم. و این ناتوانی فرد را به ورطه تشویش و نگرانی و ناآرامی می کشاند. چرا که امام حسین علیه السلام در روایتی می فرماید: الكَذِبُ عَجزٌ. دروغگويى، [از] ناتوانى است.

(تاريخ اليعقوبي: ج 2 ص 246)

شاید پرسیده شود که چرا انسان با دروغگویی دچار تشویش و نگرانی می شود؟
از آنجایی که هر آدمی بُعد خداپرستی را در وجودش دارد فرد با دروغگوی اش ایمانش را متزلزل می کند و با تزلزل ایمان، انسان مشوش و نگران می شود. وقتی حضرت میفرماید؛ کسی که دروغ بگوید ایمان ندارد در حقیقت ایمانش را نشانه رفته. حتی ایمان نداشتن دروغگویان را نیز خداوند متعال در سوره نحل آیه 105 متذکر می شود. میفرماید:«إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ» «تنها كسانى دروغ‏ پردازى مى‏ كنند كه به آيات خدا ايمان ندارند، و آنان خود، دروغگويان‏ند».
سوال دیگری که به ذهن می رسد این است که چرا انسان بخواهد دروغ بگوید یعنی منشا دروغ در چیست؟
با توجه به روایات ریشه و منشا دروغگویی به خاطر احساس حقارتی است که در فرد ایجاد می شود. چنانچه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله می فرماید: لا يَكذِبُ الكاذِبُ إلّامِن مَهانَةِ نَفسِهِ علَيه‏؛ دروغگو دروغ نمی گويد، مگر به سبب حقارتى كه در اوست.

خودكم ‏بينى و حسّ پستى در خويشتن داشتن، از اصطلاحات مترادف با كلمه «حقارت» هستند. احساس حقارت، آن زمانى به يك مشكلِ جدّى و زيانمند براى سلامت روان، تبديل مى ‏شود كه اوّلًا، اين احساس، زودگذر نباشد و ثانياً، به صورت يك امر ناراحت كننده و غيرقابل تحمّل درآيد. در اين صورت است كه «عقده حقارت» به وجود مى ‏آيد و سلامت و تعادل روان، مختل مى‏ شود. احساس حقارت عميق و پايدار، در بر دارنده «احساس بى ‏ارزشى» و «باور نداشتن خود» است.
باز ممکن است کسی بگوید ما دروغ می گوییم ولی حالتی از تشویش و نگرانی در ما صورت نمی گیرد؟ جواب می دهیم که این حالت تشویش و نگرانی برای حالات اولیه دروغگویی است و اگر کسی بر این امر مداومت داشته باشد بنا به دلیل فوق ایمانش را از دست داده و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد که بخواهد تشویش و نگرانی داشته باشد مگر اینکه توبه کند تا به حالت اولیه برگردد.
دروغگویی علاوه بر ناآرامی و تشویش و نگرانی، خصوصیات دیگر هم دارد که هر کدام نیز دلیل بر ناآرامی بیشتر فرد می شود. البته لازم است بدانیم تنها نباید به فکر آرامش در این دنیا باشیم بلکه مقصود و هدف ما هم آرامش در دنیا است و هم آرامش در آخرت است که دروغگویی بیش از آنکه موجب ناآرامی دنیا می‌شود موجب ناآرامی آخرت نیز می شود

نابراین با توجه به روایات می توان گفت با دروغگویی از چند لحاظ آرامش فرد به مخاطره می افتد.
1- اینکه آدمی که دروغ گو باشد هراس از رسوایی دارد و همین باعث از بین رفتن آرامش می شود.
2- هراس از به خطر افتادن اعتماد دیگران نسبت به دروغگو است، و دروغ گویی یکی از مواردی است که اعتماد دیگران را از ما سلب میکند.
3- موجب غضب خداوند شده که آن هم باعث سلب آرامش در دنیا و آخرت میگردد.
پس با صداقت هم رحمت خدا را شامل شده ایم و هم ترس از لو رفتن دروغ نداریم پس آرامش آغوشش را باز می کند. صداقت گر چه در بعضی از امور ابتدا انسان را به مشکل می اندازد ولی در همه موارد عاقبت خوبی دارد چون خدا پشتیبان صداقت است.


چاپ   ایمیل

سیستم ارسال دیدگاه توسط CComment